گاهی احساس می کنی با وجود همه چیز هیچ چیز نداری،
گاهی میان آشناهای قدیمی نشسته ای اما باز هم غریبه ای،
بعضی وقتها می دانی دلت پر است اما . . . ،
جایی را سراغ نداری که غصه هایت رابازگو کنی!
گاهی حتی دیوارهای اتاقت هم از دست تو خسته شده اند و
دیگر طاقت شنیدن حرفهای پر از اندوه تو را ندارند
آن وقت است که
چشمهایت به یکباره هوای باریدن می کند. . .
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 0:31  توسط رضا